
******************************************
به من مومن نگو ، وقتي که حتي واسه يه لحظه هم عاشق نبودم
به من که اين همه از رستگاري فقط دم مي زدم ،عاشق نبودم
يه عمري از دلم ترسيدم و باز ،دم آخر منو ديوونه کرده
حالا مي ترسم اين ديوونه حالي ، يه روز از من جدا شه بر نگرده
چه آسون اشک معصوم تو يک شب
چکيد و دامن دينم رو تر کرد
غبار عادتو از قلب من شست
نمي دونم چطور ، اما اثر کرد
همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتي باشه يا نه !
اگه دنياي من پيش از قيامت
داره با چشم تو مي پاشه يا نه !
دکتر افشین یداللهی
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
دکتر افشین یداللهی
|
+| نوشته شده توسط
تامیما در سه شنبه یکم دی 1388
|